پریشب سر یه داستانی خیلی ناراحت شدم جوری که تا 3 شب خوابم نبرد. فرداشم 7 صبح باید کشیک فست میدادم. شبشم که بعد 12 ساعت رسیدم خونه بازم از ناراحتی م کم نشده بودو تا خود 12 شب گریه کردم و صبح با چشمانی به انداه گردو رفتم بیمارستان. ولی بعد اون همه گریه سبک شدم... خیلییییییی سبک
برچسب:
نویسنده: النا حیدریان